تبليغاتX
نوشته های یک ارشدی قدیمی!

با پیشنهاد خوب آزاده قرار شد در زمینه گزینه های مختلف ادامه تحصیل در مقطع دکترا، پست های جداگانه داشته باشیم تا همه دوستان نظر خودشون رو بیان کنند و بعد از بحث و بررسی و جمع بندی نظرات، هدف خودمون رو مشخص کنیم و تصمیم درستی بگیریم.

در این پست میخوام در مورد کنکور دکترای سراسری صحبت کنیم که توسط سازمان سنجش برگزار میشه. برای بچه های دانشگاه آزاد، این یکی از دورترین راه ها برای ادامه تحصیله که دلیلشم خودتون میدونید. در کنکور دکترای سراسری شما اول باید در آزمون سازمان سنجش قبول بشید. در این آزمون برای رشته ما از دروس ۱- زبان انگلیسی ۲- استعداد تحصیلی ۳- دروس تخصصی در سطح کارشناسی (معادلات دیفرانسیل، ساختمان گسسته، ساختمان داده، مدار منطقی) ۴- شبکه های پیشرفته در سطح کارشناسی ارشد، سوال طرح میشه. بعد از موفقیت در آزمون، باید در مصاحبه دانشگاه های انتخابی شرکت کنید که مهم ترین مرحله هست و میشه گفت تا حدودی سلیقه ای عمل میشه و برای بچه هایی که لیسانس و فوقشون رو از آزاد گرفتن، عبور از این مرحله بسیار مشکله چون سوابق تحصیلی در مصاحبه تعیین کننده هست.

حالا با مطالب گفته شده، در این پست میخوایم فقط در مورد کنکور دکترای دانشگاه های سراسری بحث کنیم. امیدوارم با نظراتی که دوستان مطرح میکنند، بتونیم کاملا در این مورد صحبت کنیم و نکته ای جا نمونه...

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1391ساعت 0:0  توسط محمد  | 


دقیقا ۱۳ روز از خبر تصویب پروپوزالم گذشته و من تا امروز هیچ کاری برای پایان نامه ام انجام ندادم. بعد از تصویب پروپوزال یک سفر کوتاه دو روزه به دانشگاه رفتم و همانجا بود که آزاده حرف ادامه تحصیل را پیش کشید و تصمیم گرفتیم برای دکترا برنامه ریزی کنیم. الان هم آمدم بگویم که تصمیم مان برای دکترا جدی هست و در واقع مهم ترین برنامه امسال. در دو هفته گذشته خوب فکر کردم تا ببینم با مشغله هایی که دارم، جایی برای برنامه ریزی دکترا هم باقی می ماند یا نه، که هرچه جلوتر رفتم دیدم باید در این مرحله برای دکترا تلاش کنم و با صحبت های آزاده هم بیشتر انگیزه گرفتم، و امیدوارم همه بچه هایی که قصد ادامه دادن دارند، به گرم و پرشور شدن دوباره اینجا کمک کنند.

همیشه سعی کردم طوری زندگی کنم که برای رسیدن به چیزهایی که میخواهم، آنقدر تلاش کنم تا به دستشان بیاورم... و حالا دکترا را نشانه گرفته ام!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 23:11  توسط محمد  | 


عصر امروز بی خیال از درس و دانشگاه توی ماشین نشسته بودم و پشت ترافیک در افکار خودم غرق بودم که ناگهان آزاده زنگ زد و خبر تصویب پروپوزالم رو داد! انتظار نداشتم پروپوزالی که در عرض چند شب و خیلی سریع نوشته بودم، اینقد راحت و بی دردسر تصویب بشه و فکر میکردم لااقل نیاز به اصلاحیه داشته باشه! پایان نامه ام در زمینه تحلیل الگوهای رفتاری کاربران سازمان با استفاده از داده کاوی هست و قراره از داده های واقعی سازمان محل کارم استفاده کنم. حالا که پروپوزالم تایید شده و میتونم با خیال راحت روی پایان نامه کار کنم، شاید بخشی از مطالب اینجا رو هم اختصاص بدم به روند کارهایی که برای پایان نامه انجام میدم.

آزاده هم در زمینه جالبی داره کار میکنه و انشاءا... پروپوزالش بزودی تصویب میشه. البته حقشم هست، خیلی بیشتر از من زحمت کشیده

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:48  توسط محمد  | 


چند روزی نیستم... میروم برای دیدن خواهرزاده عزیزم که مدتهاست ندیدمش. همیشه عزیزترین آدم های زندگی ام از من دور بوده اند، من هم عادت کرده ام به این دوری ها، و همینطور به دلتنگی ها...

این روزها همه دلتنگ اند، شاید مامان از همه دلتنگ تر و بی تاب تر! انگار همه به این دوری نیازمندیم... زود برمیگردم، مراقب خودتان باشید دوستان عزیز


بعداً نوشت: برگشتم... جمعه ساعت ۹ شب!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 13:54  توسط محمد  | 


اینکه کمتر اینجا می نویسم، ارتباط مستقیم دارد به روتین شدن زندگی من و روزمرگی های آن! و چندان علاقه ای هم به نوشتن روزمرگی هایم ندارم... بنویسم روزها صبح زود میروم سر کار و عصر برمیگردم؟ بنویسم کارم چیست و با چه مسائلی روبرو هستم؟! بنویسم از تکرار زندگی خسته شده ام؟ یا بنویسم پروپوزالم هنوز روی میز مدیرگروه است و در انتظار بررسی! میتوانم بنویسم، مثل هزاران وبلاگی که روزانه با این سبک مطالب سیاه میشوند، نوشته هایی که هیچ هدفی را دنبال نمی کنند و دانستن آنها با ندانستن شان یکی است!

اما بگذار فقط همین اندازه بگویم که این روزها آرامم، آرامشی از جنس پس از طوفان! و قدر آرامشی که نثارم شده است را هم خوب میدانم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 0:0  توسط محمد  | 


از امروز سال نو برای من تازه تحویل شد. باید دوباره با خودم کنار بیایم، روی خودم کار کنم تا زندگی جدیدی را بسازم. اگر این روزها پسری را دیدی که خسته و آشفته است، بی قراری میکند و مدام در افکار خود غوطه ور می شود، آن منم! گاهی فقط باید صبور بود...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 22:22  توسط محمد  | 


سال ۹۰ هم تمام شد و من هم سال جدید رو به همه دوستان عزیز تبریک میگم، البته بدون حرفای کلیشه ای معمول این روزها! حالا توی این کشور هم که هیچ جشن خاصی برای شروع سال نو وجود نداره و ایام نوروز با بقیه روزهای سال هیچ فرقی نمیکنه! و دیگه بماند که بنده فردا هم باید برم سر کار و همین تعطیلی چند روزه هم برای من تعطیله!!

و اما اگه بخوام یک مروری بر سال ۹۰ داشته باشم، باید بگم سال ۹۰ برام سال قشنگی بود و پر از خاطره های شیرین، و همچنین حرص خوردن های زیاد سر چیزای مختلف! از اتفاقای تحصیلی سال گذشته این بود که درسام رو تموم کردم و دیگه دانشگاه رفتن ندارم. پروپوزالم رو هم که یک ماه پیش تحویل گروه دادم و حالا منتظرم تایید بشه تا بعدش روی پایان نامه کار کنم تا حدودی! همچنین از اتفاقای خوب غیردرسی! سال ۹۰ این بود که دایی شدم! :)

در کل نیمه دوم سال گذشته برام خیلی قشنگ بود و خاطرات زیادی دارم ازش. امشب هم عکس هامون رو مرور کردیم و با دیدن هر عکسی لبخند زدیم و خندیدیم از خاطرات خوب سال ۹۰. چقد آخر هفته هایم رو دوس داشتم، و پیاده روی هایمان را، و انرژی گرفتن و خسته نشدن هایمان. و شب های جمعه را، و تست کردن همه فست فودهای شهر را! و جمعه ها و غذاهای خوشمزه اش را!! و شب یلدایی که بدترین شب سال بود! و تصادفی که در جلوی چشم هایمان اتفاق افتاد! و این ماشین تصادفی که آن هم با ما خاطره های زیادی دارد! فراموشت نمیکنم ۹۰ دوست داشتنی! :)

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1391ساعت 23:58  توسط محمد  | 

 
 

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ